گفته بودی از غرورم ،ار سکوتم خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم از سکوتت ،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
بی تو گفتم
از همه تنهایی ام،خسته ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجی گری ، بی ناجی ام
تو سکوتت خنجری است
بر قلب من
و حضورت مرهمی است
بر زخم من
پس ،باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی
