امروز اومدم بگم که می روم
نه واسه همیشه
نه
میروم تا یه خاطرات دیگه ای از زندگی در گوشه کنار این روزگار داشته
باشم
میروم تا زمانی از عمر خود را در آن روزگار بگذرونم
سخت است ولی پایانی دارد
شاید خاطراتم زمان آمدنم شیرین باشد
شایدم تلخ
ولی مجبورم باید بروم
دلم پر است
بغض خفه ام می کند
دلم تنگ است
برای شما دوستان عزیز
شمایی که گاه و گاهی به یادم بودید و شاید خواهید ماند
حرفی سر راه زبونم نمیاد
میرم ولی این و بدونید که همیشه به یادتون هستم
اشک جلوی چشمانم رو گرفته است
شاید این رفتن آمدنی نداشته باشد
فی امان الله
خداحافظ
باقرلو